سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
خط سوم

 

 


مادر

بسم الله


مادر من فقط یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود.ا
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت.
یک روز اون اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره.
خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه ؟
به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم و فورا از اونجا دور شدم.
روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت، هووو، مامان تو فقط یک چشم داره!
فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم.
کاش زمین دهن وا میکرد و منو ، کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد.
روز بعد بهش گفتم، اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری ؟!!!
اون هیچ جوابی نداد....
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم، چون خیلی عصبانی بودم.
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت.
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم.
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم.
اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی.
از زندگی، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم.
تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من.
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو.
وقتی ایستاده بود دم در، بچه ها به اون خندیدن.
و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا اونم بی خبر.
سرش داد زدم، چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!
گم شو از اینجا! همین حالا.
اون به آرامی جواب داد، اوه خیلی معذرت میخوام.
مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم، و بعد فورا رفت و از نظر ناپدید شد.
یک روز، یک دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور.
برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه.
ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم.
بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون البته فقط از روی کنجکاوی.
همسایه ها گفتن که اون مرده.
ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم.
اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن.
ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فکر تو بوده ام.
منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم.
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا.
ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تو رو ببینم.
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم.
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی، تو یه تصادف، یک چشمت رو از دست دادی.
به عنوان یک مادر، نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم.
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو.
برای من اقتخار بود که پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه.
با همه عشق و علاقه من به تو.
مادرت
---------------------------------
میلاد ریحانه رسول الله  حضرت فاطمه زهرا و روز مادر مبارک .
دست بوس تمام مادرهای دنیا هم هستم و خاک پایشان را طوطیایی چشمانم می نمایم. 


اجل مرگ برای مرگ

بسم الله


حقیقت تلخ و شیرین مرگ تنها برای موجودات جاندار و دارای روح روی می دهد و برای جمادات هیچگونه مرگ و انتقالی متصور نیست.
اکنون در اینجا چند سوال پیش می آید:
1. آیا سرنوشت مرگ برای فرشتگان الهی نیز مقدر است یا نه؟
2. اگر چنین است، جان آخرین مخلوق خدا، عزراییل و بنا بر روایتی دیگر، اسرافیل، را چه کسی می گیرد؟
3. از آنجا که "مرگ" نیز خلقت پذیر است و آفریدینی،(1) آیا مرگ برای خود "مرگ" نیز ممکن است؟
در پاسخ به سوالات یاد شده  باید گفت همه چیز می میرد جز ذات نامیرای او؛ تنها چیزی که هماره باقیست و پابر جا، وجه خداست و بس.
آنگونه که از برخی روایات بر می آید ملک الموت پس از ستاندن جان همه مخلوقات به جز یک فرشته از کارگزاران خدا در جهان هستی، خود نیز به دست حضرت احدیت قبض روح می شود. و اسرافیل‌ آخرین‌فرشته‌ای‌ است‌ که‌ از سوی‌ خداوند مرگ‌ را درمى‌یابد. (نک: سیوطی، الدر المنثور، صص39-37)
و چون زمان‌ آن‌ فرا مى‌رسد تا مردگان‌ از نو جان‌ گیرند و رستاخیز برپا گردد، ملک دمنده در صور، حضرت اسرافیل، پیش از همه و پس از او جبرئیل‌ و میکائیل‌ زنده می شوند؛ چه‌ آنکه اسرافیل‌ است‌ که‌ به‌ فرمان‌ خداوند نفخه دوم‌ را برای‌ زنده‌ کردن‌ مردگان‌ مى‌دمد.
« آنچه باقی و پایدار خواهد بود "وجه اللّه" است. امّا گستره‌ی‌ وجه اللّه را آیه مبارکه "فأینما تولّوا فثمّ وجه اللّه"(2)، « هرجا رو بگردانید آن جا وجه خداست »، بازگو کرده؛ یعنی هر چیز را بنگرید یک بُعد غیر وجه اللّهی دارد که فانی می‌شود و از بین می‌رود و یک بُعد وجه اللّهی دارد که از آن جهت ثابت و لایتغیّر است.
وجه اللّه در سراسر عالم ظهور دارد؛ گاهی اطعام یتیم جنبه‌ی‌ وجه اللّهی دارد: "إنّما نطعمکم لوجه اللّه"(3) وگاهی زکات دادن جنبه‌ی‌ وجه اللهی دارد: "و ما ءَاتیتم من زکوةٍ تریدونَ وجهَ اللّه"(4)؛ آنچه به عنوان زکات در راه خدا می‌دهید وجه خدا را خواسته اید. بنابراین، همه‌ی‌ کردار ما می‌تواند جنبه وجه اللهی به خود بگیرد؛ مانند: نماز، روزه، اطعام، آموزش، پرورش، نشست و برخاست عبادی. از این رو خداوند صفت "ذوالجلال و الإکرام" را برای وجه اللّه آورده و آن را مکرّم و گرامی داشته است؛ یعنی وجه اللّه اجلّ از آن است که بمیرد؛ گرچه حضرت عزرائیل و حتی خود مرگ نیز در قیامت خواهد مرد: "فیؤتی بالموت فى صورة کبش أملح... فیذبح"(5)؛ مرگ به صورت گوسفندی که سفیدی آن فزونتر از سیاهی است آورده و ذبح خواهد شد، امّا وجه اللّه همیشگی و ابدی است و فنا و هلاک در حریم مقدّس آن راه ندارد.
گفتنی است، جلوه‌ی‌ اتمّ وجه اللّه پیامبران و پیشوایان دین (علیهم‌السلام) هستند؛ چنان‌که در احادیث فراوانی بدین معنا تصریح شده است؛ چنان‌که امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: "نحن وجه اللّه نتقلّب فى الأرض بین أظهرکم و نحن عین اللّه فى خلقه ویده المبسوطة بالرحمة علی عباده"(6).
بنابراین، وجه اللّه که فرمان الهی باشد همیشه زنده است و ائمه طاهرین جلوه گاه این فرمان هستند.»(7)
و هر چیزی جز این، فانی و گذراست.

پی‌نوشت‌ها
--------------
(1) سوره ملک، آیه‌ی 2
(2)سوره‌ی‌ بقره، آیه‌ی‌ 115.
(3) سوره‌ی‌ انسان، آیه‌ی‌ 9.
(4) سوره‌ی‌ روم، آیه‌ی‌ 39.
(5) بحار، ج8، ص346، باب ذبح الموت؛ النهایة، ابن اثیر، ج4، ص354.
(6) اصول کافی، ج1، ص143، باب نوادر.
(7)تفسیر موضوعی قرآن، جوادی آملی، ج4


برای عزیزانم

بسم الله


برای خواهرم و برادرانم احسان و سامان

عزیزکم
نهال نو رسیده بهاریم
تجسم بهار زندگانیم
دلیل شادمانیم
برو
مترس
که برادرت
برای شادمانی کنون تو
شبا نه روز
به وسعت کشیدن تمام رنجهای قلب عاشقش
بر آستان یار خویش
به گفتگو نشسته است
اگر چه خود غمین شدست
شکسته است
ولی برای ماه روی تو
برای آرزوی تو
هزار بار از زمین
به دیدگان ابریش
تمامی توان و انتظار و بیقراریش
به خانه خدای خویش
هر شب دخیل بسته است


برای برادرم

بسم الله


در صبح آشنایی شیرین مان ، ترا
گفتم که "مرد عشق نئی! "باورت نبود
در این غروب سخت جدایی ، هنوز هم
می خواهمت چو روز نخستین ، ولی چه سود


می خواستی ، به خاطر سوگندهای خویش 
در بزم عشق ، بر سر من ، جام نشکنی
می خواستی ، به پاس صفای سرشک من
اینگونه دل شکسته ، به خاکم نیفکنی




پنداشتی که ، کوره سوزان عشق من؟
دور از نگاه گرم تو ، خاموش می شود؟
پنداشتی که یاد تو ، این یاد دلنواز
در تنگنای سینه ، فراموش می شود؟


تو ، رفته ای که بی من ، تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو ، شب ها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی 
من مانده ام که عشق ترا ، تاج سر کنم


روزی که پیک مرگ ، مرا می برد به گور
من ، شب چراغ عشق تو را نیز می برم
عشق تو ، نور عشق تو ، عشق بزرگ توست
خورشید جاودانی دنیای دیگرم 




سال نو

بسم الله


به تقویم ها اعتمادی نیست ... 
اگر تحولی در نگاه و دلت رخ داده ... 
سال نو مبارک




چهره خدا

بسم الله
یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود  با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو
بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.
پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت :داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی ……….
به من می گی قیافه ی خدا چه شکلیه ؟
آخه من کم کم داره یادم می ره؟؟؟؟؟؟


بهشت فروشی

بسم الله


هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی میکرد.
آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.
ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:
بهلول، چه می سازی؟
بهلول با لحنی جدی گفت: بهشت می سازم.
همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت: آن را می فروشی؟!
بهلول گفت: می فروشم.
قیمت آن چند دینار است؟
صد دینار.
زبیده خاتون گفت: من آن را می خرم.
بهلول صد دینار را گرفت و گفت: این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.
زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.
بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد.
وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.
زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز
زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:
این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.
وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.
صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار به بهلول داد و گفت:
یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.
بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:
به تو نمی فروشم.
هارون گفت:
اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.
بهلول گفت:
- اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.
هارون ناراحت شد و پرسید:
چرا؟
بهلول گفت:
زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم


اجل مرگ برای مرگ

بسم الله

حقیقت تلخ و شیرین مرگ تنها برای موجودات جاندار و دارای روح روی می دهد و برای جمادات هیچگونه مرگ و انتقالی متصور نیست.
اکنون در اینجا چند سوال پیش می آید:
1. آیا سرنوشت مرگ برای فرشتگان الهی نیز مقدر است یا نه؟
2. اگر چنین است، جان آخرین مخلوق خدا، عزراییل و بنا بر روایتی دیگر، اسرافیل، را چه کسی می گیرد؟
3. از آنجا که "مرگ" نیز خلقت پذیر است و آفریدینی،(1) آیا مرگ برای خود "مرگ" نیز ممکن است؟
در پاسخ به سوالات یاد شده باید گفت همه چیز می میرد جز ذات نامیرای او؛ تنها چیزی که هماره باقیست و پابر جا، وجه خداست و بس.
آنگونه که از برخی روایات بر می آید ملک الموت پس از ستاندن جان همه مخلوقات به جز یک فرشته از کارگزاران خدا در جهان هستی، خود نیز به دست حضرت احدیت قبض روح می شود. و اسرافیل‌ آخرین‌ فرشته‌ای‌ است‌ که‌ از سوی‌ خداوند مرگ‌ را درمى‌یابد. (نک: سیوطی، الدر المنثور، صص39-37) و چون زمان‌ آن‌ فرا مى‌رسد تا مردگان‌ از نو جان‌ گیرند و رستاخیز برپا گردد، ملک دمنده در صور، حضرت اسرافیل، پیش از همه و پس از او جبرئیل‌ و میکائیل‌ زنده می شوند؛ چه‌ آنکه اسرافیل‌ است‌ که‌ به‌ فرمان‌ خداوند نفخه دوم‌ را برای‌ زنده‌ کردن‌ مردگان‌ مى‌دمد.
« آنچه باقی و پایدار خواهد بود "وجه اللّه" است. امّا گستره‌ی‌ وجه اللّه را آیه مبارکه "فأینما تولّوا فثمّ وجه اللّه"(2)، « هرجا رو بگردانید آن جا وجه خداست »، بازگو کرده؛ یعنی هر چیز را بنگرید یک بُعد غیر وجه اللّهی دارد که فانی می‌شود و از بین می‌رود و یک بُعد وجه اللّهی دارد که از آن جهت ثابت و لایتغیّر است.
وجه اللّه در سراسر عالم ظهور دارد؛ گاهی اطعام یتیم جنبه‌ی‌ وجه اللّهی دارد: "إنّما نطعمکم لوجه اللّه"(3) وگاهی زکات دادن جنبه‌ی‌ وجه اللهی دارد: "و ما ءَاتیتم من زکوةٍ تریدونَ وجهَ اللّه"(4)؛ آنچه به عنوان زکات در راه خدا می‌دهید وجه خدا را خواسته اید. بنابراین، همه‌ی‌ کردار ما می‌تواند جنبه وجه اللهی به خود بگیرد؛ مانند: نماز، روزه، اطعام، آموزش، پرورش، نشست و برخاست عبادی. از این رو خداوند صفت "ذوالجلال و الإکرام" را برای وجه اللّه آورده و آن را مکرّم و گرامی داشته است؛ یعنی وجه اللّه اجلّ از آن است که بمیرد؛ گرچه حضرت عزرائیل و حتی خود مرگ نیز در قیامت خواهد مرد: "فیؤتی بالموت فى صورة کبش أملح... فیذبح"(5)؛ مرگ به صورت گوسفندی که سفیدی آن فزونتر از سیاهی است آورده و ذبح خواهد شد، امّا وجه اللّه همیشگی و ابدی است و فنا و هلاک در حریم مقدّس آن راه ندارد.
گفتنی است، جلوه‌ی‌ اتمّ وجه اللّه پیامبران و پیشوایان دین (علیهم‌السلام) هستند؛ چنان‌که در احادیث فراوانی بدین معنا تصریح شده است؛ چنان‌که امام باقر (علیه‌السلام) می‌فرماید: "نحن وجه اللّه نتقلّب فى الأرض بین أظهرکم و نحن عین اللّه فى خلقه ویده المبسوطة بالرحمة علی عباده"(6).
بنابراین، وجه اللّه که فرمان الهی باشد همیشه زنده است و ائمه طاهرین جلوه گاه این فرمان هستند.»(7)
و هر چیزی جز این، فانی و گذراست.

پی‌نوشت‌ها
--------------
(1) سوره ملک، آیه‌ی 2
(2)سوره‌ی‌ بقره، آیه‌ی‌ 115.
(3) سوره‌ی‌ انسان، آیه‌ی‌ 9.
(4) سوره‌ی‌ روم، آیه‌ی‌ 39.
(5) بحار، ج8، ص346، باب ذبح الموت؛ النهایة، ابن اثیر، ج4، ص354.
(6) اصول کافی، ج1، ص143، باب نوادر.
(7)تفسیر موضوعی قرآن، جوادی آملی، ج4


عید الزهرا (س)

بسم الله



لعنت به آنکه پایه گذار سقیفه شــــــــــــــــــــد
لعنت به هر کسی که به ناحق خلیفه شـــــــد
لعنت به آنکه بر تن اسلام خرقه کــــــــــــــــــرد
این قوم متحد شده را فرقه فرقه کـــــــــــــــــرد
تکفیر دشمنان علی رکن کیش ماســــــــــــــت
هر کس محب فاطمه شد قوم و خویش ماست
قرآن و اهل بیت نبی اصل سنّت اســـــــــــــــت
هر کس جدا ز این دو شود اهل بدعــــت است
ما هم کلام منکر حیدر نمی شــــــــــــــــــــویم
با قنفذ و مغیره برادر نمی شـــــــــــــــــــــــویم
ما از الست طایفه ای سینه خستــــــــــــه ایم
ما بچه های مادر پهلو شکســـــــــــــــــــته ایم
از ما بتـــــــــــــــــــــرس طایـفه ای پُـر اراده ایم
ما مثل کــــــــــــــــــوه پشت علی ایستاده ایم


سالروز به امامت رسیدن حضرت حجت بن الحسن العسکری و عید الزهرا (س) عید به درک واصل شدن دشمن مولا را به شما دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض می نمایم.انشاالله به همین زودی زود با ظهور حضرت مهدی انتقام پهلوی شکسته مادرمان را خواهیم گرفت.



پیام تسلیت

بسم الله


انا لله و انا الیه راجعون
اذامات المومن الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمه لایسها شیئی  
با خبر شدم روح بلند و ملکوتی عالم ربانی و فقیه صمدانی حضرت آیت الله حاج سید محمد هاشم دستغیب فرزند برومند امام جمعه شهید شهرمان آیت الله دستغیب بعد از مدتی بیماری به جانب عرش اعلی پرواز نموده و ما و مردم شریف شیراز را در غم هجران خویش داغدار نمود.اینجانب رحلت این بزرگوار را به پیشگاه بقیه الله الاعظم (عج) و مقام معظم رهبری و علمای بزرگوار سومین حرم اهل بیت و حوزه های علمیه و بیت شریف ایشان و مردم شریف شیراز تسلیت عرض نموده ، بقای عمر همگان را از خداوند منان خواستارم.